محیای مامان و تب امروز

امروز صبح ساعت 6 بود که با صدای ناله تو کوچولوی مامان بیدار شدم و دیدم تب داری لباساتو کم کردم و پتو رو از روت برداشتم تا یک ساعت بعد هم بازم دیدم تبت کم نشد صورتتو شستمو بیدارت کردم و شربت استامینوفن بهت دادم . خیلی نگران شده بودم تو هم کم کم سرحال شدی و اولین چیزی که از من خواستی گفتی گوشی
من و بابا کلی خندیدم
اما امروز با نگرانی رفتم سر کار و مدام از اداره خبرت رو میگرفتم خداروشکر که بابا این روزها خونه هست و کنار دختر گلمون ![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


محیای مامان و تب امروز
